
گفتم یه نیمچه وصیتنامه بنویسم. شاید افتخار این رو داشتم که به عنوان سرباز رضاشاه دوم فدای خاک پاک ایران بشم. به خصوص الان که از هر لحظه بیشتر احتمال دستگیر شدنمون هست.
گروه ما سه نفرهست. یکیمون هست که اکانت اینستاگرامم رو داره چون مطمئنم گاف تکنولوژیک نمیده. لینک اکانت ایکسم توی اکانت اینستاگرامم هست. در نتیجه این پازل حل میشه و میفهمید که کی بودم.
۱) من با ارادهٔ خودم در راهی پا میگذارم که از عواقبش به خوبی آگاهم. سربازِ شاهم و فدا شدن در راه ایران پشت سر شاه را هدیهای اهورایی در نظر میگیرم. عددی نیستم، اما دوست دارم خودم رو از گارد جاویدان شاهنشاه بدونم. #جاویدشاه شعارِ من و عاشق خاندان ایرانساز پهلویام. وطندوستان و وطنپرستان ایران قدردان این خانداناند. ایرانستیزانِ پیدا و پنهان اما به هر روشی که بتونند جفتک میندازند؛ بله، جفتک؛ من با هیچ ایرانستیزی شوخی ندارم.
۲) من بر و رویی مثل اکثر جاویدنامها ندارم، اما مهمترین دارایی من نوشتههامه. نه فقط این نوشتههای وبلاگ for-liberty که البته اصیلترین نوشتههامه چون ترس فیلترشدن رو نداشتم، بلکه یه وبسایت با نوشتههای تقریبا زیاد و چند تا کتاب که دو تاشون هنوز هم بهدرد میخوره. اسمم رو گوگل کنید، میاد. اونها رو بخونید و به بقیه معرفی کنید. بازخوردهای زیادی از مفید بودنشون تا حالا گرفتهام و میدونم زندگی آدمهای نسبتا زیادی رو به صورت مثبت تغییر دادم. پس مطمئنم که میتونه براتون مفید باشه. اینجوری روان من هم شاد میشه.
راستی یه سری نوشتهٔ زمانبندیشده هم دارم. منتظر اونها هم باشید. از نظر خودم کارهای خوبیه. هرچند نتونستم که تکمیلشون کنم و هنوز در دست نگارشاند. اگه نموندم بینتون، مخلص کلامش اینه که ما آدمها نیاز به داستانی برای معنابخشی به زندگی داریم. چقدر خوبه که به جای یه خدای روانی و مریض، داستانمونْ یه نیروی برتر، هرچند خیالی، داشته باشه که عشق و محبت رو بهمون یاد بده. اینکه آموختن اسلام به کودکهامون جنایت علیه بشریته. ذهنِ بچهٔ تازه متولد شده، مثل اسنفجْ این آموزههای کثیف رو جذب میکنه و در آینده هرچقدر هم تلاش کنه، کابوسش اون آدم رو ول نمیکنه. هدف من این بود که اگه موندم، یه کتاب به عنوان حاصل عمرم در این خصوص بنویسم.
یه نفرتون که کاربلدترید، تا قبل از اینکه تمدید هاستم تموم بشه، لطف کنه و وبسایت رو روی یه سرویس رایگان آرشیو کنه که بمونه.
۳) همونطور که از وبلاگ for-liberty مشخصه، من خوشبختانه مسلمون نیستم؛ قبلا خیلی فلسفی با اسلام مبارزه میکردم تا اینکه دیدم نیازی نیست و خیلی سادهتر از این میشه اسلام رو زیر سوال بُرد. از نوشتههام میتونید ببینید که چقدر ساده این دین کثیف رو زیر سوال بردم. اسلام رذلترین دین تاریخ بشریته. اگه هنوز خاکم نکردند، اجازه ندید که هیچ مراسم اسلامی برام گرفته بشه. همین که در دل این خاک، پیچیده به پرچم ملی شیر و خورشید جا بگیرم، سعادتمند شدهام. اگه خاکم کردهاند، برام پرچم شیر و خورشید رو هدیه بیارید. با لباس سفید بیاید. در مراسمم شادی کنید و شراب بنوشید. امیدوارم که از اون شرابهایی که هر سال میندازم چیزی مونده باشه. با همونها از خودتون پذیرایی کنید. کارم رو بیست انجام میدم. قول میدم که میپسندید.
شاید در آینده بازم بهش بند اضافه کنم. نمیدونم…