بعد از منتشر شدنِ یه عکس از پرویز ثابتی، بحث‌ها در خصوص شکنجه بالا گرفت. یه عده منتقد سرسخت شکنجه تا جایی پیش رفتند که بعد از چهار دهه یادشون افتاد از دست ثابتی شکایت کنند، و یه عده پی توجیه ساواک و اقداماتش، اون رو یه دستگاه حکومتیِ محقّ و تیزبینی می‌دونستند که تا قبل از انحلالشْ به خوبی جلوی تروریست‌ها رو گرفته بود.

چندتا سؤال پیش میاد. اول اینکه آیا واقعا ساواک شکنجه می‌کرده؟ خط قرمزی داشته؟ و آیا خودِ عملِ شکنجه در هر حال پذیرفته هست یا نه؟

ساواک و شکنجه

آیا ساواک از شکنجه استفاده می‌کرده؟ جواب رو شاهزاده در یکی از مصاحبه‌هاش داده.

Insta

پس جواب واضحه؛ بله، ساواک از شکنجه استفاده می‌کرده. آیا این کار اخلاقی بوده یا نه؟ از نظر سازمان ملل شکنجه به عنوان ابزاری غیرانسانی شناخته می‌شه. به نظر من هم شکنجه کردن غیرانسانی و غیراخلاقیه. با همهٔ این‌ها دنیای ما، دنیای صفر و یک نیست، و گاهی شر به کمک بشر میاد تا شر بزرگ‌تری رو دفع کنه.

سؤالی که پیش میاد موضوع ابتذال شر هم هست: اگه ما شر کوچک‌تر رو بپذیریم و عادی جلوه بدیم آیا به مرور سیطره پیدا نمی‌کنه و خودش تبدیل به شر بزرگ نمی‌شه؟ سعی کردم در قسمت آخر مقاله به این موضوع بپردازم.

از طرف دیگه این وسط ما با جمهوریِ دروغِ اسلامی روبرو هستیم و می‌دونیم که گزارش‌هاش از تاریخ فقط و فقط با محوریتِ زیرِ سؤال بردن پهلوی‌ها و پررنگ کردن «انقلاب» ۵۷ بوده و هست. از اون‌جایی که بعد از فتنه ۵۷، اون‌ها به مدارک دولتی دسترسی داشتند، و حتی بابت خارج کردن اموال از دست شاه شکایت کرده بودند، سؤال پیش میاد که چرا از عوامل ساواک که به خارج از کشور پناهنده شده بودند شکایت نکردند؟ به هر حال شکنجه قابل پیگیری بوده و هست. یا اگه کردند و چرا خبر موفقیتش رو ما نشنیدیم؟ مثل خبر ناکامی‌شون در مستند کردنِ «دزدی‌های» شاه.

غیر از اینه که احتمالا مدارک مستدلّی دال بر شکنجه، چه فردی چه سیستماتیک، پیدا نکرده بودند؟ این مصاحبه از آقای ثابتی، توضیحات خوبی در دلش داره و نشون میده که چقدر تاریخ ما مخلوط با انواع دروغ‌هایی شده که جمهوری اسلامی به واسطهٔ تکرار و تکرار جا انداخته.


پس می‌شه تایید کرد که شکنجه بوده، ولی ابدا نمیشه به حرف‌های جمهوری کودک‌کش اسلامی به عنوان مستنداتِ این شکنجه‌ها استناد کرد.

قیاس ساواک و جمهوری اسلامی

قضیهٔ مقایسه از این توییت شروع شد که امثال قاضی صلواتی که دستشون به خون پیر و جوون، زن و مرد، بزرگ‌سال و کودکِ بی‌گناه آلوده‌ست، با کسی مقایسه میشه که به گواه فائزه هاشمی سازمانش حتی با خانوادهٔ اکبر هاشمی رفسنجانی هم بسیار محترمانه برخورد می‌کرده.

Tweet

در جای دیگه هم منتظری از وضع وحشتناک زندان‌های جمهوری اسلامی، شکنجه‌ها و اعدام دختران سیزده چهارده ساله ابراز نگرانی می‌کنه.

آیا می‌دانید عده زیادی زیر شکنجه بازجوها مردند؟ آیا می‌دانید در زندان مشهد در اثر نبودن پزشک و نرسیدن به زندانی‌های دختر جوان بعداً ناچار شدند حدود ۲۵ نفر دختر را با اخراج تخمدان و یا رحم ناقص کنند؟ آیا می‌دانید در زندان شیراز دختری روزه‌دار را با جرمی مختصر بلافاصله پس از افطار اعدام کردند؟ آیا می‌دانید در بعضی زندان‌های جمهوری اسلامی دختران جوان را به‌زور تصرف کردند؟

از اتفاق منتظری به ساواک هم اشاره می‌کنه و می‌گه:

جنایات اطلاعات شما و زندان‌های شما روی شاه و ساواک شاه را سفید کرده است، من این جمله را با اطلاع عمیق می‌گویم.

در مقام مقایسه، ساواک در برابر رژیم جمهوری اسلامی از نظر میزانِ کارهای دهشتناک، به گواه خود مقامات عددی حساب نمی‌شده، پس مقایسه‌شون اشتباهه.

در اصل می‌خوام از صاحب توییت بالا بپرسم، شکنجه کردن نیکای شونزده ساله و شکستن تموم دندون‌هاش رو چطور با دستگیری و حتی شکنجهٔ تروریست‌هایی که در دل جنگ سرد، تهدیدی جدی برای امنیت کشور و شهروندانش بودند مقایسه می‌کنید؟ اصلا بحثِ صحیح بودنِ نفسِ شکنجه نیست؛ صحبت بر سر یک قیاسِ نارواست.

ظرف زمان

اگه شکنجه کردن رو یک نوع سیاست در نظر بگیریم، باید قبول کنیم که تکوین پیدا می‌کنه. سیاستْ دین نیست. خاصیتِ تقدّسِ دین، از تغییرش جلوگیری می‌کنه، ولی سیاست تغییر می‌کنه و باید با ظرف زمان سنجیده بشه.

مثلا برده‌داری رو در نظر بگیرید. ۱۰۰۰ سال پیش، برده‌داری عمل قبیحی نبوده، و اربابان اگه با برده‌های خودشون با مهربانی برخورد می‌کردند، به عنوان انسان‌های خوب و درستکار شناخته می‌شدند. الان شما چی فکر می‌کنید؟ مطمئنا برده‌داری رو قبیح می‌دونید.

ما وقتی به سیاست نگاه می‌کنیم، اون رو به صورت پدیده‌ای تغییرپذیر می‌بینیم. همون سیاست‌پیشه‌ای که چند هزار سال پیش به مدارا با برده گرایش داشته، اگه دویست سال پیش به دنیا میومد می‌تونست به مبارزه به برده‌داری بپردازه و دچار تناقض نشه.

اگه بخوایم در خصوص شکنجهٔ سیستماتیک و از طرف حکومت صحبت کنیم، اون هم در دستهٔ سیاست‌های دولتی قرار می‌گیره. دنیای امروز، دنیای نیم قرنِ پیش نیست و مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی با سرعت باورنکردنی در حال تطوّرند. حتی متن کنوانسیون سازمان ملل علیه شکنجه در سال ۱۹۸۴ ثبت شده. این دلیلی نمی‌شه که شکنجه‌های قبل از این تاریخ رو انسانی بدونیم، اما میشه دید که سیاست‌های دنیا در حال تغییر و به‌روز شدن هستند.

مقایسهٔ عملکرد ساواک از نظر زمانی با الان درست نیست. به خصوص که ساواکْ عوامل، و به زعم من تروریست‌هایی رو دستگیر کرده بوده که الان ایران رو گروگان گرفتند. در خصوص میزان قساوت در قسمت قبل گفتیم، ولی حتی از بُعد زمان هم به قضیه نگاه کنیم، باز قیاسِ اشتباهیه. به خصوص با در نظر گرفتن وضع آشفتهٔ اون روزها در دلِ جنگ سرد.

تازه این گزارهٔ من یه مشکل فنی هم داره، و اون اینه که قبول کنیم بحثِ شکنجه به صورت سیستماتیک وجود داشته. گزارش‌های چند شکنجه دال بر وجود سیستماتیک شکنجه نیست. شکنجه‌های سیستماتیک، میشه شبیه به چیزی که جمهوری اسلامی برای تحت فشار گذاشتن متهمان استفاده می‌کنه.

نمونه‌های فراوانی از گزارش‌هاش رو می‌تونید پیدا کنید؛ از تجاوز و شکنجه‌های فیزیکی و شکنجه‌های روانی مثل ۸۷۰ روز انفرادی تا ماجرای دردناک خالد پیرزاده که نمونه‌های کوچکی از واقعیت‌های تلخ درون زندان‌های رژیمه.

من با ساز و کار پنجاه سالِ پیش دنیا آشنا نیستم، با این همه فکر نمی‌کنم شکنجه کردن کسانی که قصد ترور مردم بی‌گناه رو داشتند، در به آتش کشیدن و زنده سوزاندن مردم در سینما رکس دست داشتند، و کارهای کثیفی انجام می‌دادند به اندازهٔ الان قبیح بوده باشه.

SAVAK

این رشته توییت، توضیحات جالبی داره که می‌تونه بهتر قضیه رو روشن کنه و نشون بده چه جانیانی به خاطر وجود ساواک دست از پا خطا نمی‌کردند و به محضی که دستشون برای جنایت باز شد چه‌ها کردند.

Tweet

چه موضوع رو در ظرف زمان بذاریم چه قیاس مستقیم کنیم، باز مقایسه کردن استفاده از شکنجه توسط ساواک با رژیم ایران یک قیاس ناروا و اشتباهه.

اما سوالی مطرح میشه و اونم اینه اگه قرار باشه برای نجات جون آدم‌ها از دست تروریست‌ها، شکنجه رو به عنوان ابزاری برای استخراج اطلاعات بپذیریم، این خط قرمز کجاست؟ آیا به مرور زمان، این موضوع باعث نمیشه که جلو و جلوتر بریم تا جایی که به شکنجه کردن افراد بی‌گناه برسیم؟ ابتدا تروریست، بعد کسی که به زعم ما تروریست بوده و در آخر از هر کسی خوشمون نیومد یه برچسب تروریست یا فریب‌خورده بزنیم و شکنجه‌ش کنیم؟ آیا این قضیه به شکنجهٔ سیستماتیک حکومتی ختم نمی‌شه؟

شکنجه و اخلاق

مثالی که شاهزاده توی کلیپِ بالا می‌زنه، مثال جالبیه و من رو یاد سریال ۲۴ انداخت. فرض کنید که یه تروریست رو گرفتید، و اگه نتونید ظرف یک ساعت ازش اعتراف بگیرید، بمبی منفجر می‌شه و عدهٔ زیادی آدم بی‌گناه یا کشته یا به شدت مجروح و نقص عضو می‌شن. راه چاره چیه؟

ما با یه معما طرف هستیم. اگه شکنجه رو رسما بپذیریم، مشخص نیست که چند سال دیگه کار به کجاها می‌کشه، اما اگه نپذیریم، اون تروریست تا یک ساعت دیگه زندگیِ آدم‌های زیادی رو، مستقیم یا غیرمستقیم، نابود می‌کنه. از منظر اخلاقی، نه شکنجه کردن درسته و نه دست رو دست گذاشتن. حداقل تا زمانی که هوش مصنوعی ابزارهای لازم برای تخلیهٔ اطلاعاتی رو در اختیارمون نذاره، دو راهیِ قابل تصور ۱) شکنجه و احتمال تخلیه اطلاعاتی یا ۲) شاهد مرگ و رنج انسان‌های بی‌گناه موندنه.

من فکر می‌کنم، میشه این مسأله رو حل کرد. چطور؟ شکنجه به عنوان عملی که از حکومت سر می‌زنه، بایستی توسط قانون اساسی تقبیح، و شکنجه‌گر مجازات بشه؛ اون هم مجازات‌های سنگینی مثل زندان و اخراج از پست و مقام بدونِ امکان و احتمال عفو.

چطوری اون تروریست رو به حرف بیاریم؟ با شکنجه کردن.

اگه شما یک انسانِ نوع‌دوست و شجاع باشی، وقتی می‌بینی جون چند نفر در خطره، احتمالا شهامت به خرج می‌دی تا نجاتشون بدی. اصلا کار ماموران پلیس همینه. شاید زخمی بشن، تیر بخورن، یا حتی کُشته بشن، اما اولویتشون نجات دادن جون شهروندانه.

مأمور شکنجه‌گر هم در همین موقعیت قرار داره. اون می‌دونه که با احکام سنگینی روبرو می‌شه، می‌دونه داره زندان رو به جون می‌خره، و می‌دونه از کار بیکار میشه، با این حال دستش برای شکنجه کردن برای یه مدت معین (مثلا ۲۴ ساعت) بازه و مصونیت داره.

به عبارت ساده‌تر خودش با پای خودش برای نجات جون انسان‌ها می‌پره توی دهن شیر و عواقبش رو می‌پذیره.

لازمه که این افراد جزء قسمت خاصی از ارگان انتظامی باشند، صحت سلامت روان داشته باشند، و عملکرد اون بخش برای عموم شفافیت داشته باشه تا بعد از طی شدن بازهٔ زمانی، هیچ راهی برای فرار از قانون نداشته باشند.

در این حالت، ما با قانون خط قرمزی رو ترسیم کردیم، که کمتر مأموری جرئت رد شدن ازش رو داره چرا که با عواقب سنگینی روبرو می‌شه. اینجاست که طرف تنها وقتی خودش و کارش و زندگیش رو به خطر می‌ندازه که بدونه با شکنجه کردنِ یک مجرم، می‌تونه جون انسان‌های دیگه رو نجات بده؛ یه جور از خودگذشتگی. مثل اون مأمور پلیسی که جلوی اراذل می‌ایسته تا مردم در امنیت باشند، حتی اگه به قیمت جونش تموم بشه.

از طرفی از نظر قانونی هم حکومت شکنجه رو به رسمیت نشناخته و با خاطی برخورد می‌کنه.

حالا یه سری ریزه‌کاری‌ها باقی می‌مونه، مثل اینکه توی سلسله مراتب، چه کسانی مسئول اقدامِ انجام شده هستند و تا کجا مشمول مجازات می‌شوند.

در نهایت، فکر می‌کنم اینجوری میشه از شکنجهٔ سیستماتیک جلوگیری کرد و تنها از این ابزار زمانی استفاده کرد که هیچ چارهٔ دیگه‌ای نیست چرا که هزینهٔ گزافی برای خاطی به دنبال داره و از خودگذشتگیِ بزرگی می‌خواد.

دو نکتهٔ بسیار مهم در خصوص این ایده:

  • امکان و احتمال عفو تحت هیچ شرایطی نباید وجود داشته باشه.
  • شفافیتِ عملکردهای این بخش از حکومت باید ۱۰۰درصد باشه و خبرنگارها دسترسی کامل به روند اتفاقات بعد از اون بازهٔ زمانی کوتاه داشته باشند.

به نظر من شکنجه غیرانسانی و غیراخلاقیه، برای همین اگه قرار باشه تحت شرایط استثنایی ازش استفاده بشه، بایستی خط قرمز بسیار پررنگ و قاطعی براش رسم بشه، تا هیچوقت مورد سوءاستفاده قرار نگیره.

شما چی فکر می‌کنید؟ آیا اگه بشه خط قرمز مشخصی معین کرد، شکنجه رو اخلاقی می‌دونید؟ چطور اون خط قرمز رو ترسیم می‌کنید؟ اگه در کل منکر شکنجه هستید، چطور معادلهٔ جونِ انسان‌های بی‌گناه در یک حملهٔ تروریستی رو در مقابل یک تروریست حل می‌کنید؟